
روز درگذشت بيبي، براي آموزش شنا ثبتنام كرده بودم ولي اتفاق
خبر نميكنه و متاسفانه بيبي درگذشت. اولين جلسه، استخر نرفتم ولي امروز جلسهي
دهم از كلاس بود.
از ۳ جلسهي قبل ديگه از بازوبند بادي استفاده نميكنم و بايد
خودم را روي آب، بدون كمك گرفتن از آنها نگه دارم.
هميشه وقتي به شمال ميرفتيم
بابا خيلي اسرار ميكرد تا شنا كنم ولي من هم كمي ترس داشتم. هفتهي قبل كه شمال
بوديم راحتتر از هميشه داخل آب رفتم و من علاقهاي به خارج شدن از آب نداشتم.
بيچاره بابا هم كه خيلي خسته شدهبود.
امروز بازهم پادوچرخه را
تمرين كرديم. تا آخر اين ترم از كلاس، شناي قورباغه را هم ياد
ميگيريم. از اينكه در استخر با سارينا هم سرويسي مدرسه هستم ،
خيلي خوشحالم، البته سارينا يك سال از من بزرگتره و كلاس دوم است.
بعد از تمام
شدن استخر به همراه بابا، اونها را هم تا خانه رسانديم، آخه خانهي اونها، به
خانهي ما نزديك است.