

بالاخره هفتهی دوم تعطیلات را به فریدونکنار رفتیم، البته تنها نبودیم، بیبی، محمد، امید، فریبا، سمیه، آسیه، نرگس و... هم همراه ما بودند. بعداز ظهر دوشنبه نهم فروردین رسیدیم و کنار دریا هم رفتیم، هوا سرد ولی آفتابی بود، نزدیک غروب و در کنار ساحل، من هم که مثل همیشه مشغول جمع کردن صدفهای کنار دریا شدم.
با رسیدن شب مه خیلی زیبایی تمام محوطه را گرفته بود و صدای قورباغهها به گوش میرسید، تعداد زیادی قورباغه از شالیزار پشت ویلا به محوطه آمده بودند.
یک روز صبح هم برای گرفتن قورباغه رفتیم اما بعد از ساعتی تلاش دست خالی برگشتیم خیلی دوست داشتم که حداقل یکی از اونها را برای چندساعتی هم که شده بگیریم.
تعطیلات خیلی به سرعت تمام شد و صبح روز سیزدهم فروردین به طرف تهران حرکت کردیم. شب قبل باران شدیدی میآمد و صبح در بیرون خانه پر بود از حلزونهایی که از لاک خودشون بیرون آمده بودند. چندتایی هم عکس از اونها گرفتیم.
بالاخره ساعت 8 صبح بود که حرکت کردیم. جادهی هراز به شکل غیر قابل باوری خلوت بود، بابا میگفت در 8 سال گذشته این جاده را به این خلوتی ندیدهام ساعت 11 صبح بود که به میدان پیروزی رسیدیم.
جای همهگی خالی، خیلی خوش گذشت.