تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - شنبه 29 اسفند 88

شنبه 29 اسفند 88كمتر از 6 ساعت ديگر به عمر سال 88 باقي نمانده‌است، سال 88 رو به پايان بوده و صداي پاي سال 89 و بهار را مي‌شنوم.
امسال خيلي بيشتر از سال‌هاي قبل براي تحويل سال چشم به‌راه هستم. امروز صبح وقتي از خواب بيدار شدم اولين كلمه‌اي كه بعد از سلام به بابا گفتم اين  بود  كه «آخ جون امروز عيده» خيلي خوشحال هستم. راستش شايد اولين باري باشه كه تا اين اندازه به تحويل سال و عيد نوروز فكر ‌مي كنم. دوست دارم به سرعت عقربه‌هاي ساعت به لحظه‌هاي آخر امسال برسند و سال جديد شروع بشه. دوست دارم من، مامان و بابا هرسال در كنار سفره‌ي «هفت سين» باهم باشيم و هر سال، سال بهتري را در پيش رو آرزو كنيم و البته اين آرزو هم برآوده شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 16:35  توسط هيــــــوا  |