تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - من مريم رو از همه بيشتر دوست دارم


کلاردشت، کنار حوض پرورش ماهیتوي همه‌ي اسباب بازي‌هايي كه دارم مريم رو از همه بيشتر دوست دارم، با من كلاس موسيقي، زبان، شهربازي و خلاصه همه‌جا مي‌آد، فكر مي‌كنم خواهر من اونه.
اين عروسك رو عمو پست‌چي برايم آورده!، ترم قبلي كه كلاس زبان بودم، آخرهاي پارسال بود، نزديگ عيد، قرار شد كه اگر توي امتحان قبول بشم پست‌چي براي من يك چيز خوب بياره، راستش از چند ماه پيش هم وقتي از جلوي مغازه‌ي سر كوچمون رد مي‌شديم به بابا مي‌گفتم بيا اينجا اين اسباب بازي‌ها رو ببينيم، اون هم هنوز نيومده مي‌گفت: چيزي نمي‌خرم‌ها! من هم مي‌گفتم نه، فقط بيا ببين، پيش خودم مي‌گفتم حالا بياد ببينه، شايد دلش سوخت و برام خريد، ولي افسوس كه اون عملي نشد.
بالاخره آخر ترم يك‌سري كادو آوردن سر كلاس و به ما گفتند كه عمو پست‌چي براتون كادو آورده، همه خيلي خوشحال شديم، راستش كادوي من از همه بزرگتر بود، توي دلم گفتم: خدايا ميشه اون مال من باشه؟ خدا هم كه بنده‌هاشو دوست داره دل منو نشكست و ميس مريم (مربي ترم قبلي) وقتي كادوها را تقسيم كرد، گفت اين هم مال هيوا جونه، منو ميگي از خوشحالي داشتم بال در مي‌آوردم، به سرعت بازش كردم و ديدم، به‌به عجب كادوي توپيه، باربي، با لباس‌هاي كامل، لوازم آرايش و وسايل اضافي، خلاصه رفتم توي ابرها، توي دلم خيلي از ميس مريم بيشتر خوشم اومد، وقتي هم بابا اومد دنبالم، گفتم بابا ميشه يك روز ميس مريم رو دعوت كنيم خونمون؟ بابا گفت چرا؟ گفتم آخه اون رو خيلي دوستش دارم، ترم جديد هم كه رفتم كلاس وقتي ديدم معلم ما عوض شده، اول كمي دلخور شدم، ولي بعدش ديدم كه ميس نسيم هم همان‌قدر خوبه كه ميس نريم بود.

اون روز هم سر كلاس همه‌ي بچه‌ها دوست داشتن كادوي خودشون رو با من عوض كنند ولي خوب من اين‌كار رو نكردم، به اون‌ها گفتم هركسي بايد كادوي خودش رو داشته باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط هيــــــوا  |