تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - انتخابات ریاست جمهوری
چند وقتی بود که بابا برام در وصف واکسیناسیون مطالبی را به شوخی و جدی می‌گفت، اول فکر می‌کردم مثل برنامه کودک‌ تلویزیون فقط قصد ارشاد و راهنمایی داره ولی امروز این زمینه چینی‌ها جدی شد و برای واکسن زدن به همون جایی رفتیم که گویا در کودکی هم چندباری رفته بودم ولی چیزی به یادم نمونده، "مرکز بهداشت اکبر آباد" در خیابان سینا، همون جایی که نزدیک مدرسه‌ی سابق بابام بود.
دوتا واکسن تزریقی و یکی هم قطره‌ی خوراکی حاصل امروز بود که یواش یواش درد آن‌ها به همراه تب در حال ظهوره، اما چه کنم که راه گریزی وجود نداشت و به اجبار باید پیش از رفتن به مدرسه، به این مرکز هم سری می‌زدیم.
اما اشکالی هم نداره شیرینی بعد از اون، که رفتن به مدرسه است، به درد و تلخی این واکسن‌ها می‌ارزه مخصوصا که با کادوی مامان که یک عروسک بزرگ از پلنگ صورتیه همراه بشه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:15  توسط هيــــــوا  |