تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - تولد موژان

روز چهارشنبه قرار بود که امتحان فاینال کلاس زبان داشته‌باشیم و به امید خدا بعد از امتحان و قبولی به سطح بالاتر برویم. نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد که قرار شد روز شنبه امتحان داشته باشیم. به عبارتی امتحان به شنبه منتقل شد.
آن روز تولد موژان هم بود، قرار بود به جای ساعت ۳، ساعت ۳۰/۲ سر کلاس حاضر باشیم که تولد اون هم برگزار بشه، جاتون خالی خیلی خوش گذشت، کلی هم با هم کلاسی‌ها شادی کردیم و رقصیدیم، بعد از خوردن کیک، مامان موژان به همه بادکنک داد و ما هم کادویی به رسم یادبود به او هدیه دادیم، بعد از کلاس بابا اومد دنبالم و به کلاس موسیقی رفتیم، چون کلاس زبان و موسیقی در یک یاعت برگزار می‌شه، تقریبا خانم مقدم با من به صورت خصوصی کار می‌کنه، از این جلسه قرار شد که هم زمان با بچه‌هایی که در کلاس هستند و البته یک سطح از من پایین‌تر، درس‌های قبلی را هم دوره کنم، در چند جلسه‌ی آخر کلاس موسیقی، تمریناتم را خیلی خوب انجام می‌دم و خانم مقدم، بابا و مامان هم از من راضی هستند، لحظه شماری می‌کنم تا این دوره هم تموم بشه و به کلاس یادگیری فلوت برم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:42  توسط هيــــــوا  |