تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - عید فطر

بسطامتعطیلات عید فطر امسال را به شاهرود رفتیم. اولین باری بود که به شاهرود می‌رفتیم، شهر ساکت و خلوتی بود.
من بیشتر به خاطر غزاله رفته بودم و جای شما خالی خیلی خوش گذشت. البته فقط شاهرو نبودیم، به شهر بسطام، و یکی دوجایه دیگه هم سر زدیم.
با بابا هم به یک باغ سیب رفتیم و حسابی سیب کندیم، سیب‌های خیلی خوش‌مزه و بزرگی بود.
ولی وقتی از مسافرت برگشتیم یک خبر بد هم شنیدیم، "مامان عمو سعید از دنیا رفته بود"، من هم خیلی از این خبر ناراحت شدم، خدا رحمتش کنه.
دوره‌ی جدید کلاس زبان هم از روز شنبه‌ی هفته‌ی پیش شروع شد، کلاس RP1، روز چهارشنبه که جلسه‌ی دوم بود به‌خاطر عید فطر تعطیل بودیم.
تویه دوره‌ی جدید کلاس موسیقی هم از این به بعد باید خودمون نت خوانی بکنیم و دیگه خانم مقدم نت‌ها را برای ما نمی‌نویسه.
به نظرم جالبه، دیگه خودمون می‌تونیم خیلی از آهنگ‌ها را با داشتن نت آن‌ها بزنیم، راستش چون نیما توی کلاس از من بهتر می‌زنه و خانم مقدم هم همیشه میگه ببینید اون از همه بهتر زد!، دیگه نمی‌خواستم به کلاس موسیقی برم، ولی جلسه‌ی قبلی خانم مقدم یک جایزه‌ی خوب به من داد و به همین خاطر دوباره به کلاس علاقه‌مند شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:59  توسط هيــــــوا  |