قبل از شروع شدن ماه رمضان بود كه به شهر انزلي دعوت شديم، آقا مرتضي و خانواده ميخواستند بروند اونجا كه ما رو هم دعوت كردند، من براي اولين بار بود كه به شهر انزلي ميرفتم، البته جايي كه ساكن بوديم، خوده انزلي نبود و ۵ كيلومتري "رضوانشهر" قرار داشت.
بابا ميگفت قبلا كه من يكسالم بوده و به آب گرم اردبيل(سرعين) رفته بوديم، از انزلي هم گذر كردهبوديم، ولي من كه چيزي يادم نميآد.
چهار روز اونجا مونديم، جاي شما خالي خيلي هم خوش گذشت، من هم يك دوست تازه به نام غزاله پيدا كردم، غزاله دختر عموي سروشه، امروز تو راه كلاس زبان خيلي به يادش بودم، بابا گفت بايد شمارهي موبايلش رو ميگرفتم تا هر وقت كه دلم براي اون تنگ شد، بهش زنگ بزنم، خوب اين هم تجربهاي ديگه.
بابا ميگفت ساحل اينجا واقعا خوب و مناسبه و مشكلات جاهاي ديگرو هم نداره، به نظره بابا به دليل اينكه انزلي شهر بندري بوده و تبادل زيادي هم با كشورهاي روسي داشتند و خلاصه بچه خارجيها خيلي به اونجا رفت و آمد داشتند از نظر روابط خيلي بالا و خوب هستند.
امسال براي اولين بار بود كه بدون ترس و واهمه و با علاقهي زياد تو دريا ميرفتم، البته بابا هم كنارم بود، دريا به قدري ساكت و آرام بود كه فكر ميكردي داري تويه حوض شنا ميكني.
اتفاقا يك روز هم به ييلاق شهر ماسال رفتيم كه واقعا جاي زيبا و سر سبز و خنكي بود، باور كردني نبود بعد از حدود ۱۵ كيلومتر دور شدن از شهر و گرماي آن، به جايي ميرسي كه واقعا خنكه و شب به قدري سرد ميشه كه چندتا لحاف و آتيش هم كم ميآره.