امروز دورهي جديد كلاس زبان شروع شد، اسم معلم جديد، ميس مهتابه، امروز كار زيادي نداشتيم مخصوصا اينكه كتاب جديدمون هم هنوز آماده نشدهبود.
توي اين چندوقتي كه به سايت سر نزدم اتفاقات زيادي افتاده ولي حيف كه نتونستم بنويسم. نزديكترين مورد اون سالگرد فوت پدر بابام بود كه روز جمعه به بهشتزهرا جاييكه اون دفن شده رفتيم، بيبي، عمو حسين، عمه زهرا، عمو توكل، زنعمو مهري، مامان زنعمو مهري(اقدس خانم)، انسيه و بابا و مامان بوند.
از اون خدا بيامرز چيزي يادم نيست، چون اون موقعها هنوز بهدنيا نيومده بودم. فقط يك قاب عكس از اون ديدم كه توي خونهي بيبي و روي تاقچه است. ظاهرا پير مرد آرام و مهربوني بوده، اينرو هم توي عكس ميشه ديد و از تعريف ديگران كه اون موقعها را ديدن هم ميشه به اين موضوع پيبرد.
روز جمعه به مزار خيليهاي ديگه هم رفتيم، پدر بزرگ انسيه، مادر و خواهر عمو توكل، برادر زنعمو مهري و دوست مامان كه سال گذشته تويه ماه شهريور به دليل داشتن سرطان از اين دنيا رفته، مادرش سر خاكش بود و خيلي سوزناك گريه ميكرد، همه ناراحت شدهبودند، مامان ميگه دوستش(زهرا سعيدي، كه سنگ مزار خيلي زيبايي هم داره) يك دختر كوچولو هم داشته، خدا بيامرزدش و به دختر كوچولوش صبر بده.