امروز رفتيم به ادارهي پست، بابا ميخواست يك سري كتاب پست كنه، به نظرم بيشتر از يكساعت معطل شديم تا كار بابا انجام شد. البته هيچكسي جلوتر از اون نبود و تنها كار خودش اينهمه طول كشيد. وقتي هم كارش تموم شد، به آقاي متصدي گفت: اينها چهوقت به دست گيرنده ميرسه؟ و آقاي متصدي گفت يك تا دو ماه!!!!!!! بابا هم به شوخي گفت مگه قراره اينهارو پياده بفرستين كه اينهمه زمان ميبره؟؟؟؟؟!!! مثل اينكه بابا خيلي هم هزينه پرداخت كرده بود و خلاصه داشت از تعجب شاخ در ميآورد، براي ۱۲ كيلو بار ۲۵۰،۰۰۰ ريال، آن هم بعد از دو ماه!!!!
بعد از آن رفتيم خونه و نهار خورديم كمي هم استراحت كرده و به كلاس زبان رفتيم، ميس فرناز گفت: روز دوشنبه آخرين جلسهي اين دوره از كلاس زبان برگزار ميشه و اين ترم هم به پايان ميرسه.
بعد از كلاس رفتيم به محل كار بابا اونجا هم اين نقاشي رو كشيدم. امروز به نظرم روز خوبي بود چون خيلي تو خونه نمونديم و حوصلهام خيلي سر نرفت.