تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - باز هم عمو پستچي

روز 3وم فروردين ماه سال 1387 محله‌ي اجابيتامروز ميان ترم كلاس موسيقي بود و عمو پستچي براي همه‌ي بچه‌ها كادو آورده بود. براي من ۳ تا كتاب، يك برچسب ميكي‌ماوس كه خيلي دوست دارم و يك كاردستي چوبي، كاردستي يك اردك است كه روي سطحي كج راه مي‌ره، چيزه جالبيه.
بابام كه اومده بود دنبال من وقتي خانم مقدم كادوي يكي از بچه‌ها را داد اون به بابام گفت: عمو پستچي خيلي ممنون، بابام هم به اون گفت خواهش مي‌كنم، قابل شما رو نداره، فكر كرده بود باباي من عمو پستچيه.
امروز توي كلاس موسيقي شكل اصلي نت‌ها را ياد گرفتيم و كلاس از هفته‌ي ديگه دوباره ادامه پيدا مي‌كنه، امروز به‌خاطر اين‌كه وسط ترم بود عمو پستچي هم كادو آورده بود.
خدا را شكر، امروز هم روز خوبي بود.
فردا شب، شب تولد مامانِ، نميدونم چي براش هديه بگيرم، حالا با بابا هماهنگ مي‌كنيم تا يك چيزي هرچند كوچيك براش بخريم تا به اين وسيله به اون بگيم كه هميشه به ياد تو هستيم و قدر زحمات تو رو مي‌دونيم.
مامان پيشاپيش تــــولـــدت مبارك، انشاء‌الله كه صدو بيست ساله بشي.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:16  توسط هيــــــوا  |