اين مطلب را دوشنبه نوشتم ولي به دليل خرابي اينترنت نتونستم اون را آپلود كنم.
امروز صبح حمید با محبوبه اومدن خونهی ما، حميد نوتبوك حنيف را آورده بود تا بابا برنامههاي آنرا نصب كنه، بعدش بابا رفت سركارش و ما هم نهار خورديم، بابا كه بيرون بود حنيف اومد دنبال محبوبه و اون رو با خودش برد، حميد هم موند تا من تنها نباشم.
با حميد بقيهي تمرينهاي زبانم را انجام دادم، ساعت ۳ هم با هم رفتيم كلاس زبان، آخر كلاس، بابا اومد دنبالم و با هم برگشتيم خونه، مامان امروز كلاس زبان بود، من رفتمم پيش سهيل تا با اون بازي كنم.
يك ساعتي طول كشيد تا مامان هم از كلاس اومد دنبالم و با هم برگشتيم خونه.
سر كلاس امروز حرف "O" کپیتال و "o" اسمال را یاد گرفتیم، «O» مثل «O» - «ON» مثل «OFF».
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:12  توسط هيــــــوا
|