روز پنجشنبه بابا سر كار بود من هم با مامان رفتيم خونهي مامانجون، عصر كه به خونه برگشتيم بابا هم آمدهبود و رفتيم به منزل بيبي، شام اونجا بوديم، انسيه هم بود و با انسيه و محبوبه مشغول بوديم، به مناسبت روز مادر كه چند روز قبل بود، پنجشنبه همه جمع بودند تا در كنار بيبي اين روز را جشن بگيرند، خوش به حال بيبي، چندتا كادو هم گرفت.
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:14  توسط هيــــــوا
|