تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - مترو خيلي خوبه

روز يك‌شنبه، 2/4/87 در قطار خط يك متروي تهران(ايستگاه طالقاني)امروز با بابا رفتيم خونه‌ي بي‌بي، ولي مثل هميشه نبود، امروز با مترو رفتيم، من از مترو خيلي خوشم مي‌آد و برام جالبه كه زير زمين حركت مي‌كنيم و تازه از گرما و ترافيك سطح زمين و خيابان‌ها هم خبري نيست.
قبل از رفتن از بابا اجازه گرفتم و مريم رو هم با خودمون برديم، اون اولين باري بود كه سوار قطار مترو مي‌شد، تا اون‌جايي كه من يادمه، ۳ يا ۴ بار سوار قطار مترو شدم ولي بابا ميگه اون موقعي كه كوچيك بودم و خونه‌ي ما "علي‌آباد" بوده، توي چند وقتي كه ماشين هم نداشتيم، خيلي مترو سوار مي‌شديم.
به هر حال به نظر من خيلي خوب و باحاله.
روز شنبه هم كه اولين جلسه‌ي دوره‌ي جديد كلاس زبانم بود، سر كلاس نرفتم، بابا كار داشت و وقت نكرد كه منو ببره، حالا اگر خدا بخواهد فردا براي دومين جلسه مي‌رم، خيلي دوست دارم كه زودتر فردا بشه و دوباره به كلاس برم.
يادم رفت بگم، ديشب خاله بهاره و عمو علي به همراه "ملينا" هم اومده بودند خونيه‌ي ما جاي شما خالي تا ساعت ۳ صبح كه اون‌ها خونه‌ي ما بودند حسابي با هم بازي كرديم، وقتي داشت مي‌رفت خونشون چندتا از اسباب بازي‌هاي خودم رو هم به اون دادم.
چند روز پيش كه با آقا جون رفته‌بودم پارك، چندتا از النگوهامو دادم به يكي از دخترهايي كه توي پارك بود، خودم دادم، اون نگفت كه بده به من، البته وقتي به بابا و مامان گفتم، اون‌ها ناراحت شدند و به من گفتند كه ديگه هيچ‌وقت از اين كارها نكنم.
ديشب هم بعد از اين‌كه اسباب بازي‌هامو دادم به ملينا يادم اومد كه بازهم خراب كردم، البته وقتي به بابا موضوع رو گفتم، گفت اشكالي نداره ولي ديگه از اين كارها نكن.
چشم، قول مي‌دم كه ديگه تكرار نشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 19:49  توسط هيــــــوا  |