«پست من» يا بهقول خودمون عمو پستچي براي بچههاي كلاس كادو آورده بود ولي كسي كه قرار بود براي من كادو بياره توي ترافيك مونده بود و به كلاس نرسيد! ميس نسيم قول داد كه اگر اومد آدرس خونمونو به اون بده تا كادوي من را هم بياره دمه خونمون، آخه ديگه عليرضا اومده بود دنبالم كه برگرديم خونه، سر راه به مامان هم سر زديم و از محل كارش مقداري مرغ را گرفتيم و به خونه برديم. امروز سومين روزيه كه پكيج خونهي ما خراب شده و هنوز تعمير نشده، آقاي كريمي تعميركار، قول داده كه تا آخر وقت امروز كار اون رو تموم كنه، در هواي گرم و كثيف تهران سه روز حمام نرفتن چه اوضاع جالبي درست ميكنه.
آقا كريمي منتظريم تا بيايي، البته با دست پر، البته من بيشتر منتظر «پستمن» هستم تا آقاي كريمي تعميركار، اميدوارم يك كادوي توپ برام بياره، خدا كنه.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:17  توسط هيــــــوا
|