تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی - پرنده‌های جدید
 آقا اين سگ چنده؟
قابل شما را نداره.
خيلي ممنون.
450هزار تومان.
سگي ديگر در قفسي در انتهاي فروشگاه مرتب پارس مي‌كرد. سگي به رنگ سفيد با رگه‌هايي از رنگ سياه. به شكل گرگ ولي زيبا بود. درست شبيه به سگ قصه‌ي سپيد دندان. قيمتش را نپرسيديم، احتمالا بيش از 450هزارتومان هم مي‌شد.
آقا اينها چيه؟
ياكريم چيني.
عجب پس از چين پرنده هم وارد مي‌شه. در قفسي ديگر پرندگاني زيبا و رنگارنگ ديده مي‌شدند از بابا سوال كردم.
اينها چي هستند؟
به نظرم جوجه طوطي هستند.
صاحب مغازه كه در نزديگي ما بود بابا را تصحيح كرد.
گفت: به اين‌ها طولي برزيلي مي‌گويند.
قيمتشون چنده؟
هر جفت 80هزار تومان.
فنچ‌هاي رنگي چطور؟
جفتي 190هزار تومان.
در اين فاصله چند نفري هم براي خريد مرغ آمده بودند، البته زنده. قيمت مرغ دو نرخي بود: 8هزارتوماني و 10هزارتوماني. خريدار سراغ قصاب را هم گرفت. كنجكاو شدم ببينم قصاب را براي چي مي‌خواد؟
 بال‌هاي مرغ بي‌چاره را از پشت و بالاي سرش به هم چسبانده بود. شايد اين آخرين باري باشد كه مرغ بي‌چاره بال مي‌گشود.
مرغ را از قفسي در انتهاي فروشگاه براي خريدار آورد. به همراه خريدار به طرف ماشيني رفتند كه در كنار خيابان و به شكل دوبله پارك كرده‌بود.
يك پرايد سفيد رنگ، صفر كيلومتر.
از وقتي وضع اقتصادي خراب شده بي‌چاره مرغ‌ها براي قرباني شدن جلوي ماشين نو هم كشته مي‌شوند.
بعد از بريدن سر مرغ‌، گه قرار است با ريخته شدن خونش هرگونه بلا و اتفاق ناگوار از ماشين و صاحب آن دور شود فرزند پسر صاحب ماشين كه خانمي ميان سال بود، مقداري از خون حيوان زبان بسته را بر روي پلاك ماليد تا مراسم قرباني كردن كامل شود.
بابا مي‌گفت: سابق بر اين قرباني خريد يك ماشين صفر كيلومتر، گوسفندي چاق و فربه بود. حالا مرغي ضعيف‌الجثه به بهاي 8 يا 10هزار تومان قرار است تا همان اثر را داشته باشد. البته بهاي آن گوسفند به مراتب كمتر از اين گوسفند بوده‌است.
بالاخره تصميم نهايي شد. يك جفت فنچ خريديم.
ماده به رنگ سفيد و نر به رنگ خاكستري  با رگه‌اي سفيد در زير سينه‌اش به قيمت 8هزارتومان.
درس اول را همان‌جا در مغازه و از پرنده فروش آموختم. نوع نر فنج در دو طرف صورتش دايره‌اي مثل اثر سوختگي دارد كه موجب تمايزش از نوع ماده مي‌شود.
درس دوم: برخلاف مرغ عشق كه غذاي اصليش ارزن درشت است، فنج از ارزن ريز تغذيه مي‌كند. يك كيلو ارزن  ريز، كيلويي هم درشت خريديم تا غذاي مرغ عشق‌ها از قلم نيفتاده باشد.
تا فراموش نكردم بگويم كه 5 عدد هم مرغ عشق داريم، 2 ماده و سه نر به رنگ‌هاي سبز، آبي و زرد. به اين وسيله اندك جايي كه در تراس باقي مانده بود با قفس اين جفت تازه‌ي پرنده اشغال شد.
بعد از آخرين سفري كه عيد فطر به جنگل ابر در نزديكي شاهرود داشتيم و عكس‌هايي را با گوسفند و سگ گله‌ي يك چوپان انداختم علاقه‌ام به حيوانات بيشتر از قبل شده‌است.
چوپان مهربان سگي را كه به همراه داشت صدا كرد و من هم با لمس و ناز كردنش عكسي را  به رسم يادگاري با سگ انداختم. چوپان يكي از گوسفندان را هم به آرامي گرفته و از من خواست تا نزديكش شده و با آن هم عكسي بيندازم.
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:34  توسط هيــــــوا  |