ديروز شنبه، به همراه خاله طاهره، ميترا و محمد مهدي براي بازديد به نمايشگاه كتاب رفتيم.
اين اولين باري بود كه اين نمايشگاه را احساس ميكردم، مامان ميگفت وقتي كوچك بودم با بابا و مامان به نمايشگاه رفتهبوديم ولي چيزي در خاطرم نماندهاست. ظاهرا آن موقع نمايشگاه كتاب در محل دايمي نمايشگاهها برگزار ميشده و نه در مصلي تهران.
البته برگزاري نمايشگاه در مصلي براي ما خوب ايت كه در نزديكي منزل ما بوده و به راحتي ميتوانيم به آنجا برويم.
قرار بود تعداي كتاب به انتخاب و صلاحديد خودم بخرم، به شرط آن كه كتابي تكراري نباشد، آخه كتاخانهاي دارم با ۱۰۰ عنوان كتاب. همين كار را هم انجام دادم ولي به دليل كم بود وقت، از اين بازيد رضايت كامل نداشتم.
از همه مهمتر، كتاب شاهنامهي فردوسي، البته بخشي از آن را هم خريدم. مدتي بود كه در فكر تهيه و داشتن آن بودم.
بابا قول داده تا در دو روز آينده و پيش از تعطيلي نمايشگاه يك روز هم دو نفري بريم البته دوست دارم مامان هم اگر كاري نداشت با ما بيايد، و با وقت و حوصلهي بيشتر، كتابهاي بيشتري بخريم.
منتظر رسيدن آن روز هستم
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 2:15  توسط هيــــــوا
|