تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی

جمعه 27 آبان ماه 1390، غازپلنگ، قبل از آبشار دوقلو، دربندامروز برای دومین‌بار با بابا رفتم کوه، دربند.
از میدان تجریش به طرف میدان دربند راه افتاده تا به میدان سربند رسیدیم. در میدان سربند مجسمه‌ی یک کوهنورد دیده می‌شد.
آسانسور بزرگی پیش از ورود به میدان از دور خودنمایی می‌کرد. این آسانسور مسافران تله‌سیژ را تا محل سوار شدن، به طرف بالا می‌بره.
برای پیاده رفتن راه جدیدی ساخته شده که در امتدا تله‌سیژ، و زیر کابل‌های قطور آن، به ایستگاه مقصد می‌رسه. از اونجا به بعد همه باید کوه‌نوردی کنند و تکنولوژی کمکی در خسته نشدن نمی‌کنه.
اولین بار سه هفته‌ی پیش بود که به دربند رفتیم.
اولین باری بود که تله‌سیژ را از نزدیک دیدم. قرار شد سوار بشیم راستش کمی ترس داشتم ولی با دلداری‌های بابا سوار شدم، خیلی باحال بود و دوست داشتم به محض رسیدن به مقصد دوباره سوار شده و برگردیم. در مسیر بابا سعی می‌کرد کمتر به پایین نگاه کنه، می‌گفت دلهره می‌گیره.
می‌گفت قبلا اینطوری نمی‌شده ولی الان که سوار شده این احساس را داره.
حدود نیم ساعتی راه رفته و در یک قهوه‌خانه نشستیم و یک املت توپول خوردیم با نان تافتون تازه که همونجا پخته می‌شد و پیاز، جای شما خالی خیلی چسبید. بعد از ساعتی استراحت دوباره با تله‌سیژ برگشتیم. برای اولین‌بار تجربه‌ی خیلی خوبی بود و خیلی خوشحال شده‌بودم. خیلی خیلی هم خوش گذشت. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این‌قدر با صفا و هیجان انگیز باشه.
قرار شده از این پس جمعه‌ها بریم کوه، دو هفته‌ی قبل به دلیل بارش باران و کار زیاد بابا، نرفیتم ولی امروز صبح ساعت 9 به قصد کوه از خانه آمدیم بیرون. بازهم رفتیم دربند ولی این‌بار تا غازپلنگ که فاصله‌ی کمی تا آبشار دوقلو داره، رفتیم. بابا می‌گفت رکورد دفعه‌ی قبلی را شکستم و از اینکه در این مسیر طولانی او را همراهی کردم خیلی خوشحال شده‌بود و من را تشویق می‌کرد. 
در مسیر بابا از خاطرات خودش، وقتی که کوه می‌آمده تعریف می‌کرد، برام جالب بود.
ظاهرا کوه‌نوردی یکی از تفریحات اصلی بابا در زمان نوجوانی او بوده‌است. او دو بار هم از شیرپلا به قله توچال رفته و برنامه صعود به دماند آن‌ها تاکنون هیچ وقت عملی نشده‌است.
محیط و فضای کوه خیلی جالب و دل‌انگیز بود. همه خسته نباشید می‌گفتند، تشویق می‌کردند. بعضی‌ها هم از اینکه تا اون‌جا همراه بابا بودم تعجب کرده بودند.
زمین به دلیل بارش باران خیس و گِلی بود و کمی هم لیز. در محیط کوه آدم‌ها باهم رفتار خوبی داشته و به هم کمک می‌کردند واقعا دوستانه و شاد. کاملا برخلاف رفتار عادی مردم در محیط‌های شهری که بیشتر اوقات در حال دعوا پرخاش و ناراحتی هستند. از این موضوع خیلی خوشحال بودم و لذت می‌بردم.
افرادی که سن و سال بیشتری داشتند با لطف و محبتی بیشتر و دوست داشتنی من را تشویق می‌کردند و توصیه داشتند که حتما همیشه به کوه برم. امیدوارم خدا یاری‌ام کند تا بتونم به این توصیه عمل کنم.
این دوبار که کوه رفتم خیلی از این ورزش و تفریح لذت بردم واقعا، هم ورزش خوبی است و هم تفریح با نشاط، پر شور و سالمی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 18:11  توسط هيــــــوا  |