
امروز سهشنبه ۳۰ آذر ۸۹، شب يلدا، اولين جلسهي ترم جديد كلاس
زبان شروع شد. از اينكه به ترم بالاتر رفتم خوشحالم. تا يادم نرفته بگم، معلم اين
ترم خانم قيطاسي است.
كلاس جديد به همراه درسهاي تازه.
دیشب باب یکی دیگه
از دندانهای شیري من را كشيد. بابا نقش دندان پزشك تجربي را هم بازي ميكنه، آخه
همهي دندانهاي قبلي من را هم بابا كشيده. براي اينكار ترفندي داره، بعد از اينكه
دندان شل شد، نخي ميبنده و در يك چشم بر هم زدن كه حواس من را به چيزي ديگر گرم
كرده، دندان را ميكشه. دندان اصلي من ريشه زده بود و ميترسيدم كه كج دربياد به
همين خاطر براي اولينبار خودم خيلي پافشاري كردم كه بابا دندون را بكشه.
اتفاقا اينبار هم بابا خيلي دلش نمياومد كه اينكار را بكنه و نيم ساعتي من را با
نخي در دهان به حال خودم گذاشت و وقتي گفتم آمادهام، اومد و كار را تمام كرد.

امروز بعد از گذشت تقريبا سه هفته به سراغ وبلاگ اومدم. از ديدن
پيام و نظرهاي دوستان خيلي خوشحال شدم. و من هم به وبلاگ اين دوستان سر زدم.
وبلاگهاي متنوع و زيبايي بودند.
تعداد آهنگهايي كه ميتونم با پيانو بزنم هر
روز اضافه ميشوند و اين موضوع علاوه بر خودم، باعث خوشحالي مامان و بابا هم ميشه
و اين را بارها هم به من گفتهاند.
تا حالا سعي كردم هر ۳ روز يكبار يكي
از آهنگهاي كتاب دنياي شادي را به كمك پيانو بزنم، البته فكر ميكنم هنوز راهي
طولاني را در يادگيري در پيش رو دارم.
راستش كلاس زبان و درسهاي عادي مدرسه هم
وقتگير هستند ولي هميشه بايد جايي براي موسيقي به صورت جداگانه باز كرد.