
شب پيش مثل همهي دوشنبه شبها به ديدن مادر رفتم ولي اينبار تفاوت بزرگي داشت، همهي چراغهاي خانه خاموش بود و مادر در گنج خانه در تنهايي و به آرامي چشم بر اين جهان بسته و از دنيا رفته بود.
لحظات سخت و غمباري بود، ديگر صداي دلنشين مادر را نميتوانستم بشنوم.
اين اولين باري بود كه حس تنهايي غريبي مرا فرا گرفت، خيلي صدايش كردم ولي هيچ جوابي از او نيامد «نهنه تو را به خدا جواب بده» تو كه از اين شوخيها با من نداشتي.
ديگر صدايم را نميشنيد، جوابي هم نداد، غمي بزرگ بر شانههايم سنگيني كرد، به يكباره خاطرههاي تمام سالهاي گذشته به يادم آمد.
مادر از اين دنيا رفته بود. با آرامش كامل، شايد بدون هيچ دردي ظاهري.
او رفت ولي من ماندم.
فردا با اين تنهايي چه كنم؟
(کوتاه از بابا، در سوگ مادر بزرگم ، بیبی خانم)
مطالب ديگر:
مامان بزرگ (بيبي)
خواب در منزل بیبی
مترو خيلي خوبه
ابراهیمی بسابی
حالا كه جام جهاني فوتبال در آفريقاي جنوبي برگزار ميشه و به روزهاي پاياني خودش رسيده من هم به فوتبال، به ويژه تيم ملي آلمان خيلي علاقهمند شدم.
امشب بازي تيمهاي ملي اسپانيا و آلمان برگزار شد. فكر ميكردم تيم آلمان بخاطر بازيهاي قبلي كه خيلي خوب انجام دادهبود، در اين مسابقه هم تكرار ميشه و اين تيم به فينال راه پيدا ميكنه.
عصر روز چهارشنبه خبري را در يكي از شبكههاي تلويزيوني خارجي ديدم و شنيدم كه باعث شد اين بازي را با استرس بيشتري دنبال كنم. خبر اين بود كه يك اختاپوس در آكواريومي در آلمان بازيهاي قبلي تيم آلمان را به درستي پيشبيني كرده و اينبار پيشبيني اين اختاپوس حكايت از باخت تيم آلمان ميكرد. همين خيلي به استرس من اضافه كرده بود ولي باورم نميشد و ميگفتم كه اين خرافات است و تيم آلمان حتما برنده خواهد شد.
بازي شروع شد و از بازيهاي خوب قبلي تيم آلمان خبري نبود و انصافا اسپانيا در دقايق بيشتري بازي خوبي از خود نشان داد و همين موضوع تيم اسپانيا را در دقيقهي ۷۳ به گل پيروزي رساند و اين نتيجه تا آخر بازي حفظ شد.
بابا ميگفت هنوز تا آخر بازي وقت زياد است و آلمان برنده خواهد شد و با هم شرط بستيم كه اگر آلمان برنده شد من براي بابا يك جفت جوراب بخرم و اگر اسپانيا برنده شد بابا براي من يك كتاب بخره، من كه به كتابم رسيدم و از اين بابت خيلي خوشحال هستم.
مامان كه بنده خدا از باخت آلمان خيلي ناراحت شدهبود و در طول بازي هم خيلي دوست داشت آلمان به گل برسه.
اين هم خبري به نقل از خبرگزاري فرانسه:
"پل " اختاپوسي كه در شهر اوبرهاووزن آلمان تاكنون نتايج 5 مسابقه تيم ملي آلمان را برابر حريفان درست پيش بيني كرده بود امروز پيش بيني كرد كه تيم ملي اسپانيا برابر آلمان به برتري ميرسد.
اين پيش بيني ميتواند مردم آلمان را غمگين كند زيرا اين هشتپا پيش از اين شكست آلمان برابر صربستان را هم در مرحله گروهي پيش بيني كردهبود. نحوهي پيشبيني به اين شكل است كه روي دو جعبه شيشهاي پرچم آلمان و حريفش چسبانده ميشود و هشت پا غذاي خود را از هر ظرفي كه بردارد معنايش برد آن تيم است."
امروز يكي از شعرهاي زيباي شاعر بزرگ ايران زمين، فردوسي را خواندم،
از آن خيلي لذت بردم، دوست دارم شما هم آن را بخوانيد:
|
در ایــــن خاک زرخیز ایران زمیــــــن |
نبودنــد جز مردمــــی پـــاک دیـــــن |
|
همه دینشـــــان مردی و داد بــــــود |
وز آن کـشـــــــور آزاد و آبـــــاد بــــود |
|
چو مهر و وفا بود خـــود کیششـــان |
گـــــنه بود آزار کــــس پیششـــــان |
|
هــمه بنـــــــده ناب یـــــــزدان پـــاک |
هـمــــه دل پر از مهر این آب و خاک |
|
پــــدر در پـــــدر آریــایـــــی نــــــــــژاد |
ز پشـــــت فریــــدون نیکـــــو نهــــاد |
|
بـــزرگی به مـــــردی و فرهنــــگ بود |
گدایـــــی در این بـــوم و بر ننگ بود |
|
کــجا رفت آن دانش و هـــــــــوش ما |
که شد مهر میهن فــــراموش مـــــا |
|
که انداخت آتـــــش در ایـــن بوستان |
کــــز آن سوخت جان و دل دوستان |
|
چه کردیم کـــــین گونه گشتیم خار؟ |
خـــــرد را فکندیم این ســــــان زکار |
|
نبود این چــــنین کشور و دیـــــن ما |
کـــــجا رفـــــت آییـــــن دیریــــن ما؟ |
|
به یزدان که این کشـــــور آباد بـــــود |
همـــــه جـــــای مـــــردان آزاد بـــود |
|
در این کشور آزادگــــی ارز داشــــت |
کشـــــاورز خــود خانه و مرز داشت |
|
گرانمــایـــه بود آنکــــــه بودی دبـیـــر |
گرامـــــی بد آنکــــس که بودی دلیر |
|
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت |
نه بیگانه جایی در این خانه داشت |
|
از آنروز دشمن بـــــما چیره گـــــشت |
که مـــــا را روان و خرد تیره گشـــت |
|
از آنـــــروز ایــن خـــــانه ویرانه شـــــد |
که نـــــان آورش مرد بیگانـــــه شـد |
|
چـــــو ناکس به ده کدخــــــدایی کند |
کشـــــاورز بایـــــد گدایـــــی کنـــــد |
|
به یـــــزدان که گـــــر ما خرد داشتیم |
کجـــــا این سر انجــــام بد داشتیم |
|
بســـــوزد در آتش گرت جـــــان و تـن |
بـــــه از زندگی کـــــردن و زیستـــن |
|
اگـــــر مایه زندگی بنــــــــدگی است |
دو صد بار مردن به از زنــدگی است |
|
بیـــــا تا بکوشیـــــم و جنگ آوریـــــم |
بـــــرون سر از این بار ننـــــگ آوریـم |
ـــــــــاز روز پنجشنبه هم با محمد مهدي بوديم، تا امروز خونهي ما بود و خيلي با هم بازي كرديم و خوش گذشت، فوتبالهاي اين چند روز رو هم ديديم. امروز وقتي با هم رفتيم خونهي مامان جون، اون ديگه خونهي ما نيومد و رفت خونهي خودشون، ميگفت دلم براي بابا و مامانم تنگ شده، اي كاش بيشتر پيش ما ميموند.
راستي تيم مورد علاقهي من تيم ملي آلمان است. از اين كه اين تيم تونست حريفان نامدار خودش را شكست بده (مخصوصا تيم ملي بزريل رو) و به مرحلهي يك چهارم نهايي برسه خيلي خوشحال شدم، و دوست دارم كه برندهي اين جام بشه.
از امروز ميخوام ورزش كردن را شروع كنم. قرار شده تا در صورت امكان كلاس شنا ثبتنام كرده و به استخر هم برم.
امروز به همراه بابا ۱۰ دقيقه نرمش كرديم بعد هم ميلهي بارفيكس را براي من نصب كرد تا شروع كنم، اولش خيلي سخت بود و گرفتن ميله هم خيلي براي من سخت بود ولي با گذشت يك ساعت گرفتن ميله آسان شده و كمي هم ميتونم خودم را بالا بكشم.
اميدوارم اين كار ادامهدار باشه و نتيجه بخش، توكل به خدا.
راستي خيلي هم از پيامهاي پسر عمهي عزيز (آقا مهدي توكل) خوشحال شدم، اميدوارم كه هرچه زودتر براي ديداري تازه به تهران برگرده و ببينيمش، راستش خيلي دلم براش تنگ شده.