تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی

پنج‌شنبه 19 فروردين 1389ديروز اولين جلسه‌ي ترم جديد كلاس زبان شروع شد. الان من در كلاس GAP2 هستم.

اولين نكته‌ي جالب اين بود كه برخلاف دوره‌هاي قبلي، معلم اين ترم «مستر شاهين» است. به همين خاطر ديروز خيلي خوشحال بودم و اميدوارم اين خوشحالي تا آخر اين دوره همراه من باشد. چون با توجه به برخورهاي جلسه‌ي اول، فكر مي‌كنم از معلم‌هاي قبلي مهربان‌تر باشد.

چهارشنبه بعد از پايان كلاس كه بابا آمده بود دنبالم، با خوشحالي زياد اين خبر را به او دادم.

 

 

 

 

 

  


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 17:53  توسط هيــــــوا  | 

كنار شاليزار 9-1-89

حلزون

بالاخره هفته‌ی دوم تعطیلات را به فریدونکنار رفتیم، البته تنها نبودیم، بی‌بی، محمد، امید، فریبا، سمیه، آسیه، نرگس و... هم همراه ما بودند. بعداز ظهر دوشنبه نهم فروردین رسیدیم و کنار دریا هم رفتیم، هوا سرد ولی آفتابی بود، نزدیک غروب و در کنار ساحل، من هم که مثل همیشه مشغول جمع کردن صدف‌های کنار دریا شدم.
با رسیدن شب مه خیلی زیبایی تمام محوطه را گرفته بود و صدای قورباغه‌ها به گوش می‌رسید، تعداد زیادی قورباغه از شالیزار پشت ویلا به محوطه آمده بودند.
یک روز صبح هم برای گرفتن قورباغه رفتیم اما بعد از ساعتی تلاش دست خالی برگشتیم خیلی دوست داشتم که حداقل یکی از اونها را برای چندساعتی هم که شده بگیریم.
تعطیلات خیلی به سرعت تمام شد و صبح روز سیزدهم فروردین به طرف تهران حرکت کردیم. شب قبل باران شدیدی می‌آمد و صبح در بیرون خانه پر بود از حلزون‌هایی که از لاک خودشون بیرون آمده بودند. چندتایی هم عکس از اونها گرفتیم.
بالاخره ساعت 8 صبح بود که حرکت کردیم. جاده‌ی هراز به شکل غیر قابل باوری خلوت بود، بابا می‌گفت در 8 سال گذشته این جاده را به این خلوتی ندیده‌ام ساعت 11 صبح بود که به میدان پیروزی رسیدیم.
جای همه‌گی خالی، خیلی خوش گذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 16:16  توسط هيــــــوا  |