كمتر از 6 ساعت ديگر به
عمر سال 88 باقي نماندهاست، سال 88 رو به پايان بوده و صداي پاي سال 89 و بهار را
ميشنوم.
امسال خيلي بيشتر از سالهاي قبل براي تحويل سال چشم بهراه هستم.
امروز صبح وقتي از خواب بيدار شدم اولين كلمهاي كه بعد از سلام به بابا گفتم
اين بود كه «آخ جون امروز عيده» خيلي خوشحال هستم. راستش شايد اولين
باري باشه كه تا اين اندازه به تحويل سال و عيد نوروز فكر مي كنم. دوست دارم به
سرعت عقربههاي ساعت به لحظههاي آخر امسال برسند و سال جديد شروع بشه. دوست دارم
من، مامان و بابا هرسال در كنار سفرهي «هفت سين» باهم باشيم و هر سال، سال بهتري
را در پيش رو آرزو كنيم و البته اين آرزو هم برآوده شود.
خداوندا دوستاني دارم كه در اعماق قلبم جاي دارند؛
آنان شايستهي محبتند و يادشان مايهي آرامش جانم ميباشد؛
در ميان خلق معدن
خيرند و دارندهي پاكترين خصوصيات؛
پس اي خداي من در آخرين ساعتهاي سال آنان را
اكرام كن و بر صفات نيك آنان بيفزاي؛
و سلامتشان بدار.
آمين يا ربالعالمين.
سال نو
مبارك.

امروز جمعه 28 اسفند سال 88، كمتر از 30 ساعت ديگه سال 88 تموم
ميشه و وارد سال 1389 ميشيم. بالاخره سال 88 هم در حال تموم شدنه مثل هر آغاز
ديگري كه پاياني هم خواهد داشت. امسال خيلي شلوغ بود، آقاي موسوي و....
اميدوارم
سال آينده سال خوب و شادي را در پيش رو داشته باشيم. از سهشنبه مدرسه نرفتم خيلي
خوش گذشت و حسابي استراحت كردم. لباسهاي عيد را هم كه هفتهي پيش خريده
بوديم و آماده هستيم تا سال تحويل بشه و وارد سال نو بشيم.
سفرهي هفتسين را هم
آماده كردهايم، سه ماهي كوچك قرمز هم خريديم كه الآن در تنگ هستند. يادم رفته بود
بگم مدرسه يك هفت سين كوچك داده است، در وسط آن يك تخممرغ رنگ شده به شكل ببر وجود
دارد آخه سال بعد سال ببر است. در تقويمها هر سال به اسم يك حيوان نامگذاري
ميشود، سال 88 سال موش بود. راستش را بخواهيد دليل آنرا نميدانم البته هر وقت
متوجه شدم براي شما هم مينويسم.