تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی

شنبه 29 اسفند 88كمتر از 6 ساعت ديگر به عمر سال 88 باقي نمانده‌است، سال 88 رو به پايان بوده و صداي پاي سال 89 و بهار را مي‌شنوم.
امسال خيلي بيشتر از سال‌هاي قبل براي تحويل سال چشم به‌راه هستم. امروز صبح وقتي از خواب بيدار شدم اولين كلمه‌اي كه بعد از سلام به بابا گفتم اين  بود  كه «آخ جون امروز عيده» خيلي خوشحال هستم. راستش شايد اولين باري باشه كه تا اين اندازه به تحويل سال و عيد نوروز فكر ‌مي كنم. دوست دارم به سرعت عقربه‌هاي ساعت به لحظه‌هاي آخر امسال برسند و سال جديد شروع بشه. دوست دارم من، مامان و بابا هرسال در كنار سفره‌ي «هفت سين» باهم باشيم و هر سال، سال بهتري را در پيش رو آرزو كنيم و البته اين آرزو هم برآوده شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 16:35  توسط هيــــــوا  | 

خداوندا دوستاني دارم كه در اعماق قلبم جاي دارند؛
آنان شايسته‌ي محبتند و يادشان مايه‌ي آرامش جانم مي‌باشد؛
در ميان خلق معدن خيرند و دارنده‌ي پاكترين خصوصيات؛
پس اي خداي من در آخرين ساعت‌هاي سال آنان را اكرام كن و بر صفات نيك آنان بيفزاي؛
و سلامتشان بدار.
آمين يا رب‌العالمين.

سال نو مبارك.

 تصوير هفت‌سين دبستان شهيد دستغيب(سال 88)

امروز جمعه 28 اسفند سال 88، كمتر از 30 ساعت ديگه سال 88 تموم مي‌شه و وارد سال 1389 مي‌شيم. بالاخره سال 88 هم در حال تموم شدنه مثل هر آغاز ديگري كه پاياني هم خواهد داشت. امسال خيلي شلوغ بود، آقاي موسوي و....
اميدوارم سال آينده سال خوب و شادي را در پيش رو داشته باشيم. از سه‌شنبه مدرسه نرفتم خيلي خوش گذشت و حسابي استراحت كردم.  لباس‌هاي عيد را هم كه هفته‌ي پيش خريده بوديم و آماده هستيم تا سال تحويل بشه و وارد سال نو بشيم.
سفره‌ي هفت‌سين را هم آماده كرده‌ايم، سه ماهي كوچك قرمز هم خريديم كه الآن در تنگ هستند. يادم رفته بود بگم مدرسه يك هفت سين كوچك داده است، در وسط آن يك تخم‌مرغ رنگ شده به شكل ببر وجود دارد آخه سال بعد سال ببر است. در تقويم‌ها هر سال به اسم يك حيوان نامگذاري مي‌شود، سال 88 سال موش بود. راستش را بخواهيد دليل آن‌را نمي‌دانم البته هر وقت متوجه شدم براي شما هم مي‌نويسم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 17:1  توسط هيــــــوا  | 

بعد از مدت‌ها امروز سری هم به وبلاگ زدم، راستش خیلی درگیر کارهای درس و... هستم، حالا هرکی ندونه فکر می‌کنه صحبت از دانشگاه و تحقیقات هسته‌ای است.
امروز با بابا رفتیم پیش بچه‌های سابق روزنامه، همه دور هم جمع شده بودند تا ضمن تجدید دیدار پیشاپیش سال نو را هم تبریک گفته باشند.
روز خوبی بود و من هم کلی نقاشی کشیدم و بازی کردم. امیدوارم بازهم به روزهای خوب برگردیم، هرچه زودتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 19:26  توسط هيــــــوا  |