تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی
روز دوشنبه‌ی گذشته مدرسه به مناسبت روز «یار مهربان» یک کتاب داستان به من هدیه داد. کتاب "کتی" همون گربه‌ی معروف که کارتون‌های زیادی از اون دیدم.
برای اولین بار این کتاب را به‌صورت کامل خودم خواندم، به قدری برای من جالب بود که همه‌ی اون را می‌توانم از حفظ بخونم.
بابا و مامان هم خیلی خوشحال شدند، با اینکه در مدرسه تا حالا فقط 4 حرف را یاد گرفتم ولی تونستم این کتاب را بخوانم، البته چند کلمه را هم متوجه نمی‌شدم که مامان برای من خواند و برای بار دوم و سوم که این کتاب را خواندم نیازی به کمک مامان نبود.
از این بابت خیلی خوشحال شدم.
روزهای چهارشنبه روزهای آزاد در کلاس ما است، ورزش و نقاشی، امروز یکی از بچه‌ها فلوت آورده بود و با هم زدیم، قرار شد تا هفته‌ی بعد من هم «ارف» و «فلوت» خودم را به کلاس برده و بزنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:40  توسط هيــــــوا  | 

دیشب با بابا رفته بودیم پارک لاله، قرار گذاشتیم تا هر پنج‌شنبه بریم، چقدر عملی باشه؟! نیاز به زمان داره. از جلوی درب تا زمین بازی پارک دویدیم. صدای موسیقی و خوانندگی از کنار حوض پارک می‌آمد. رفتیم و مراسمی به مناسبت تولد امام رضا برگزار شده و برنامه‌ای از طرف شهرداری منطقه در پارک تدارک دیده شده‌بود.
ما هم روی صندلی‌های تعبیه شده نشستیم، مراسم بدی نبود. اتفاقا از «شهاب بخارایی» هم برای خواندن چند قطعه دعوت شده‌بود.
در نزدیکی آن‌جا میزهایی برای بچه‌ها بود تا بادکنک، کار دستی یا سفال‌گری کنند.
نزدیک 2 ساعت در پارک بودیم و بعد از بازی در زمین بازی به خانه برگشتیم.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:29  توسط هيــــــوا  |