تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی
امروز اولین دوچرخه را برای من خریدیم.
هنگام تولد من در پنجم خرداد، بابا گفت که برای من یک دوچرخه خواهد خرید. بالاخره دیشب این قول به عمل نزدیک‌تر شد و امروز با مامان و بابا برای خربد، رفتیم به مراکز فروش دوچرخه و موتورسیکلت در میدان رازی(گمرک) و یک دوچرخه(ویوا) سفید رنگ که نوارهای صورتی هم داره خریدیم، خیلی هیجان زده و خوشحال شدم.
امیدوارم که به زودی بتونم بدون کمک گرفتن از چرخ‌های اضافی اون، سوارش بشم، خدایا شکرت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 20:33  توسط هيــــــوا  | 

بالاخره بعد از چند هفته رفت و آمد، روز دوشنبه‌ی گذشته بابا گفت که برای کلاس اول مراحل ثبت‌نام شروع شده! من که خیلی متوجه نمی‌شم چه قضایایی پشت پرده‌ی ثبت‌نام برای تحصیلات رایگان! وجود داره که این همه دردسر به همراه داره.
البته هنوز تمومه تموم هم نشده و چند خان دیگر هم باقی مونده که باید طی بشه ولی در این روزهای کسل کننده که ناشی از نتایج انتخابات است، خبر خوبی بود و خوشحال شدم.

خیلی دوست دارم در مورد این ایام و روحیات خودم بنویسم ولی راستش یکی از پیامدهای آن همین است که دل و دماغ کاری را ندارم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:52  توسط هيــــــوا  |