تبليغاتX
روزنوشت دوران كودكي هيوا ابراهیمی

این روزها فکری مرتب ذهن من را اشغال کرده و اون اینه که فکر می‌کنم همه چیز در حال تکرار شدن است. هر وقت هم این موضوع را به بابا یا مامان می‌گم، اون‌ها با تعجب به من نگاه می‌کنند!
مثلا یک سریال تلویزیونی را که می‌بینم، احساسم اینه که قبلا هم اون رو دیدم، فیلم، کارتون و کارهای روزمره هم همه‌گی از این دست هستند.
مثلا تمام سریال‌هایی را که عید امسال از تلویزیون پخش می‌شد را من قبلا دیده‌بودم، بابا به من می‌گفت: "این سریال اولین باری است که از تلویزیون پخش می‌شه"، البته شاید هم در من حالتی وجود داره که نمی‌تونم با کلمات صحیح آن‌ها را توضیح بدهم.
مامان با خانم دکتر محققی تماس گرفت و ظاهرا اون گفته بود که این حالت در بسیاری از بچه‌های حالا وجود داره و از هوش زیاد ناشی می‌شود، امیدوارم که همین‌طوری باشه.
ظاهرا این حالت برای مامان و بابا عجیب است، اما من این حالت رو دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:32  توسط هيــــــوا  | 

تعطیلات امسال هم به پایان رسید، بر خلاف سال‌های گذشته، همه‌ی تعطیلات را در تهران بودیم و به هیچ مسافرتی نرفتیم، خیلی دوست داشتم که به مسافرت بریم ولی این خواسته‌ی من اجابت نشد.
در اولین روز بعد از تعطیلات به کلاس زبان رفتیم، من فکر می‌کردم به ترم ۷ می‌رم ولی مثل اینکه اشتابه بود و به دوره‌ی P6 رفتم، بعد از چند هفته بقیه‌ی بچه‌های کلاس را هم دیدم، روز خوبی بود.
امروز هم که یک‌شنبه بود و به کلاس فلوت رفتم.
امسال اولین سالی بود که طعم شیرین گرفتن عیدی را حس می‌کردم و خیلی دوست داشتم که عیدی بگیرم، اولین عیدی را دوست بابا و ۲ روز مانده به سال جدید به من داد و خیلی مزه داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:57  توسط هيــــــوا  |