امروز آخرین جلسهی کلاس ارف بود، در این جلسه مامان و بابا هم بودند، هر کدام از بچهها یک آهنگ به تنهایی زدند و شعر اون رو هم خواندند، در بخشی از این جشن، همه با هم چندتا از آهنگهایی را که خانم مقدم انتخاب کردهبود، ردیم و خواندیم.
جلسهی خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت، در آخر جلسه آقای بهمنی مدیر آموزشگاه هم برای ما "فلوت" آورد و به عنوان جایزه به همه داد، البته خانم مقدم گفت که این جایزهها را مامان و باباها خریدند و آقای پستچی نیاوردهاست.
برای پذیرایی هم به همه ساندیس و کیک دادند. در طول کلاس و جلسهی امروز مامانها عکس میانداختند و از بچهها فیلمبرداری هم میکردند، خلاصه همه خوشحال و خندان بودند.
آهنگی که من به تنهایی زدم آهنگ "دو، دو شب نخوابدیم، ر، روی ماهت دیدم..." بود.
خیلی خوش گذشت و خوب بود، احساس میکردم وقتی آهنگ میزدم بابا و مامان خیلی خوشحال بودند و از اینکه میدیدند زحمات آنها بینتیجه نبوده و توانستم کلاس را با موفقیت بگذرانم خیلی راضی بودند.
قرار شد از یک شنبهی دو هفتهی دیگر کلاس "فلوت" شروع بشه و دوباره موسیقی را ادامه بدهیم، بعد از گذراندن دورهی فلوت میتوانیم ساز تخصصی را انتخاب کرده و موسیقی را ادامه بدهیم.
سهشنبه شب گذشته(۹/۱۱/۸۷) ننهحون تهرونی، بعد از یک شب در بیمارستان بودن از دنیا رفت. پیرزن
خوب و مهربونی بود که البته بعد از فوت همسرش یعنی باباجون مامان(حاج محمد علی امیدخدا) کمکم حالش بد شد، و البته دید چشمهاش رو هم از دست داد و هربار که به دیدنش میرفتیم خیلی احساس ناراحتی میکرد و دوست داشت که زودتر از دنیا بره. بعد از فوت همسرش، هر ماه در منزل یکی از بچههاش میماند و زندگی میکرد.
چهارشنبه من و مامان به خونهی دایی مامان رفتیم و مراسم مختصری در اونجا بود که ما هم حضور داشتیم، ساعت ۳ هم باید به کلاس زبان و بعد از اون به کلاس موسیقی میرفتم.
قرار شده که در آخرین جلسهی کلاس موسیقی با حضور همهی بچهها کنسرتی برگزار کنیم و پایان این دوره را جشن بگیریم. بعد از اون جلسه به دورهی بعدی میرم که همون آموزش فلوت است.
چهارشنبه شب، ساعت ۱۲ به همراه آقاجون و خاله آزاده و زن عمو "فرهنگ" مامان به وزوان رفتیم تا مقدمات انتقال ننهجون را انجام بدیم و همه چیز را آماده کنیم تا اون رو برای دفت بیارن به وزوان.
حدود ساعت ۲ بود که آمدند و بعد از تشیع ایشان، او را به گلزار شهر منتقل کرده و در کنار همسرش دفن کردند.
مراسمی در عصر همون روز در مسجد برگزار شد و صبح جمعه هم مراسمی در مسجد برگزار شد، بعد از خوردن نهار و جمعوجور کردن، ساعت ۴ بعد از ظهر از وزوان به طرف تهران حرکت کردیم.