نميدونم چرا؟ ولي خيلي به كريسمس و بابانوئل علاقهمند شدم، شايد دليل آن اين باشه كه با نزديك شدن به سال نو ميلادي شبكه "بومرنگ" كه مرتب كارتون نشون ميده يا بقيهي كانالهاي كودك برنامههاي خودشون رو به فرارسيدن اين عيد اختصاص ميدن و با نشان دادن درخت كريسمس و بابانوئل فرارسيدن اين عيد را يادآوري ميكنند.
البته الان كه اين مطلب را مينويسم، چهارده روز از سال نو گذشته، بارها ميخواستم اين خاطره را بنويسم ولي حوصلهام نميرسيد.
اين علاقهي من به حدي زياد شدهبود كه شبهاي زيادي خواب بابانوئل رو ميديدم و دوست داشتم كه يكي از اينها به خونهي ما هم بياد و البته كادويي براي من بياره.
چند روز بعد از سالنو ميلادي، آقاي "زاون" همسايهي ما كه مسيحي است من و بابا رو به خونهي خودشون دعوت كرد، البته به نظرم بابا از موضوع خبر داشت ولي براي اينكه جذابيت جريان حفظ بشه، به من چيزي نگفت.
به خونهي آقاي زاون رفتيم و يك درخت كاج زيبا در خونه بود، مقداري هم وسايل تزيين اين درخت، البته چراغهاي اصلي درخت را آقاي "زاون" قبلا نصب كردهبود و از من خواست كه بقيهي تزيينات درخت با را من انجام بدم.
براي من خيلي جالب و با هيجان بود و مرحلهي آخر كه پوشاندن پايهي درخت با كاغذ كادو بود، خيلي به من مزه داد و يكي از كاغذها كه اضافه بود را هم آقاي زاون به من داد و به خونه بردم.
اين اولين باري بود كه با اين كار و رسم آشنا ميشدم و ميديدم.
قبلا بابا به من گفتهبود كه براي ديدن درخت كريسمس من را به خيابان ميرزاي شيرازي ميبره تا از نزديك عروسك بابانوئل و درختهاي كريسمس را ببينم ولي چون در آن روزها خيلي گرفتار بود نتوانستهبود اين كار را انجام بده، به همين خاطر به پيشنهاد آقاي زاون اين مراسم را براي من ترتيب دادهبودند.
از هردوي آنها متشكرم.
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنيم
خوش برانيم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سيه و زين مغرق نکنيم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم
شب يلدا همه به خونهي خاله زهرا(خالهي مامان) رفتيم. خيلي خوش گذشت بعد از شام، به رسم مراسم شب يلدا تصميم گرفتيم كه با خواندن حافظ جاني به اين مجلس بدهيم، اولين شعر را بابا خواند كه به نظرم خيلي جالب اومد و اول همين مطلب، براي اينكه شما هم بخوانيد آوردم، البته مامان براي ديگران فال ميگرفت و شعري ميخواند.
بابا گفت من چون اين شعر را دوست دارم بدون گرفتن فال كه دسترسي اتفاقي به يك شعر است،آن را ميخوانم، به نظر من هم اين قطعه خيلي زيبا و پر معناست.